امروز: ۱۳۹۶/۸/۲۹
www.Bohraan.com
پربیننده ترین ها

جستجو
   

سيستم كاربري
E-mail
کلمه رمز
» كلمه رمز خود را فراموش كرده ايد؟
» عضويت کاربران جديد

آمار بازدیدکنندگان سایت

آب و هوا



ارسال به دوستان  نسخه چاپی
مدیریت آشوب:
 مدیریت آشوب در سوانح: از دیدگاه نظامی
Ebru CAYMAZ Volkan AKYÖN Fahri ERENEL مترجم: محمد صادق توکلی ثانی

چکیده:

نظریه آشوب، که نسبتا موضوع جدید در ادبیات مدیریت می باشد، شامل بخش های مهمی از بیشتر مطالعات محققانی می گردد در پی یافتن پارادایم های جدید برای مدیران می باشند. این پارادایم بر پایه یک فرض اصلی استوار است که اگر چه همه چیز شناخته شده است، ممکن است برخی چیزها ناشناخته باقی مانده باشد. بنابراین، نگاه کردن به حوادث از جنبه های مختلف و به روز رسانی داده های موجود به عنوان یک اجباری در نظر گرفته می شود. در نتیجه، این نظریه یک ساختار سازمانی انعطاف پذیر را ارائه می دهد که زمینه تغییرات را فراهم می کند و جریان مستمر اطلاعات را به جای روش خطی امکان پذیر می نماید، وبه طور خلاصه و ساده یک ساختار سازمانی بر اساس فرمان و کنترل است (Levy, 1994;Cartwright, 1991; Radzicki, 1990; Butler, 1990). نظریه هرج و مرج یک مسئله مهم در مدیریت بحران است زیرا نوعی شرایط آشوب به ویژه در طی 72 ساعت اول فاجعه تجربه می گردد (Pine, 2006; Koehler, 1996).

وقتی که تجربیات فاجعه آمیز گذشته مورد بررسی قرار می گیرند، دیده می شود که ممکن است ابتکار عمل توسط افراد مسئول نادیده گرفته شود و مدیریت بحران در این شرایط ناکارآمد شود. در این زمان نیروهای نظامی قرار است مسئولیت مهمی را به عنوان یک مکانیسم کمکی برعهده گیرند. هرچند ابتکار عمل برای آنها مفروض است، اما ساختار سازمانی آنها با اساس مفروضات نظریه هرج و مرج در تضاد قرار داشته و این وضعیت ممکن است منجر به نتایج نامطلوب شود، در نتیجه این مسئله برای ایجاد تعادل بسیار مهم است.

در این مطالعه ما قصد داریم درباره نقش سازمان های نظامی به عنوان یک مکانیزم مدیریت آشوبدر محیط هرج و مرج بحث کنیم. ما سعی می کنیم تا نشان دهیم که آیا یک سازمان نظامی ممکن است که پذیرای یک رویکرد مدیریت موثر شرایط اضطرار با تئوری هرج و مرج گردد و تا چه اندازه می تواندموفق باشد. تمام مدارک نوشته شده، انگلیسی و ترکی، از جمله مطالعات موردی در این زمینه، با روش های تجزیه و تحلیل سند و گفتمان مورد مقایسه قرار گرفته است. یافته ها مورد بحث قرار گرفته و پیشنهادات در بخش نتیجه گیری قرار گرفته است.

مقدمه:

امروزه این واقعیت به خوبی شناخته شده است که تمام شرایط اضطرار حوادث پیچیده ای هستند. اگر این پیچیدگی بتواند کاهش یابد، از شدت یک فاجعه کاسته می شود و تخریب و آسیب کمتری ایجاد می گردد. اولین گام برای کاهش پیچیدگی به طور مستقیم مربوط به درک اجزای اساسی فاجعه است. آغاز مناسب فرایند پاسخگویی به حوادث بسیار آسانتر می شود، زمانی که این اجزاء اساسی درک شده باشند.

واکنش به حادثه یک فرایند اتوماتیک است که یک نهاد در جایگاهی قرار می گیرد تا اطمینان حاصل شود که افراد و سیستم ها به طور مناسب به یک حادثه واکنش نشان می دهند. پیش از این، بیشتر روشهای استاندارد بگونه ای در نظر گرفته شده بودند که در آن با وجود کارکنان آموزش داده شده اند، کمتر احتمال دارد که با سردرگمی مواجه شود.با این حال در جوامع معاصر، در نتیجه پیشرفت فن آوری های ارتباطات و اطلاع رسانی، تعاملات جهانی افزایش یافته است؛ توسعه ها و تحولات در هر زمینه سریعتر از هر زمان دیگری در تاریخ بشر به شده است. سیستم های موجود قادر به اتخاذ انعطاف پذیری لازم در مورد الزامات جدید و مشکلات روابط جدید به علت شرایط غیر قابل پیش بینیشده اند. مشکلات هستی شناختی در برنامه ریزی ممکن است در زمان پیش بینی های آینده تجربه شوند و این شرایط می تواند منجر به درک جوامع آشوب زده شود. همانطور که در ادبیات اشاره شده، آشوبزمانی بوقوع می پیوندد که استراتژیک شکست خورده است. بویژه نوع خاصی از شرایط خاص در طول 72 ساعت اول فاجعه دیده می شود. بر این اساس، نظریه آشوب در مدیریت بحران اهمیت می یابد زیرا که یک ساختار سازمانی انعطاف پذیر ارائه می دهد که پایه ی آن بر تغییر استوار است و جریان پیوسته اطلاعات را به جای رویکرد خطی امکان پذیر می نماید؛ ساختار سازمانی که به سادگی بر اساس فرمان و کنترل ایجاد شده است.

هنگامی که تجربیات فجایع گذشته مورد بررسی قرار می گیرد، دیده می شود زمانی که مسئولین نمی خواهند در شرایط خاصی که که نیاز به ساختار سازمانی انعطاف پذیر و مکانیزم تصمیم گیری است، از ابتکار عمل بهره برند،مدیریت بحران ناکارآمد می شود. در این شرایط نیروهای نظامی قرار است مسئولیت مهمی را به عنوان یک مکانیسم کمک کننده اتخاذ کنند. هرچند که بکارگرفتن ابتکار عمل و خلاقیت برای آنها مفروض بوده است، اما ساختار سازمانی آنها ضا فرض های اساسی تئوری آشوب در تضاد بوده و این شرایط منجر به نتایج ناخوشایند می شود. در نتیجه ایجاد تعادل بسیار مهم است.

در این مطالعه هدف ما بحث در مورد نقش سازمان های نظامی به عنوان مکانیسم حمایتی در یک محیط آشوب زده است. تمام مستنداتبه زبان های ترکی و انگلیسی مورد بررسی قرار می گیرد. سعی می کنیم تا نشان دهیم که آیا یک سازمان نظامی ممکن است که پذیرای یک رویکرد مدیریت موثر شرایط اضطرار با تئوری هرج و مرج گردد و تا چه اندازه می تواند موفق باشد.

آشوب و تئوری آشوب

اصطلاح "آشوب" حاکی از وجود رفتار غير قابل پیش بینی یا تصادفی در زبان روزمره است. این اصطلاح معمولا حاوی معانی منفی شامل سردرگمی یا اختلال ناهنجاری نامطلوب است. استفاده علمی از این واژه اولین بار توسطYorkeو(1975) Li  در مطالعه خودبا عنوان«سه دوره ی آشوب»معرفی شده است و جریانهای خاصی را به عنوان آشوب توصیف می نماید. برطبق مطالعه ایشان، آشوب سه اصل اساسی زیر را در بر دارد:

1)      نسبت به شرایط اولیه بسیار حساس است؛

2)      علت و معلول بودن متناسب نیست؛

3)      غیر خطی می باشد.

آشوب ممکن است مانع استراتژی پایدار حل مشکل شود (Mainzer, 1994). تئوری آشوب اغلب به صورت بی قید و شرطی به عنوان بخشی از زیربنای اصلی علوم و ریاضی در نظر گرفته می شود و تنها توسط یک تعداد کمی از نظریه پردازان متمایز ارزیابی می گردد. تئوری آشوب اولین بار توسط ادوارد لورنز در کار هواشناسی معرفی شد (1963) و در 40 سال گذشته در فیزیک، زیست شناسی، پزشکی، نجوم و ریاضیات و همچنین در علوم اجتماعی مانند اقتصاد، تجارت و علوم سیاسی کاربرد یافته است (Gleick,1987; Peca, 1992)گلیک در مطالعه خود با عنوان "آشوب: ایجاد یک علم جدید" (1987)، موفق شد توجه زیادی را به کار گسترده که در زمینه های متنوع انجام شده بود جلب نموده و مفاهیم تئوری را در چنین گستره متنوع توضیح دهد. او همچنین پیشنهاد کرد که گرچه اصطلاح "آشوب" دارای معانی منفی است که شامل اشاره اسطوره ای به اختلال و تصادف است، نظریه آشوب، اختلال را بررسی نمی کند؛ بلکه به بررسی فرآیندهای ساده در طبیعت که می توانند ساختارهای پیچیده بسیار باشکوه بدون تصادفی را تولید کنند، می پردازد.

در حال حاضر رشته های کاربردی، نظریه آشوب را به عنوان وسیله ای برای درک و ساخت سیستم هایی در نظر می گیرندکه از جنبه های خوب این رویکرد جدید استفاده می کنند. محققان اکنون در حال ایجاد یک پارادایم فکری جدید هستند که دیدگاه جدیدی برای درک جنبه های مختلف جهان ما ارائه می دهد؛ به ویژه در کسب و کار (Priesmeyer, 1992; Goldstein, 1989). و مدیریت عمومی (Kiel,1993; 1994)، که فهم آن به درک دوگانه منجر شده است.در ابتدا غیر خطی بودن جهان که در آن زندگی می کنیم، به ما نشان می دهد. و سپس جنبه های عملکردی بی ثباتی را به عنوان وسیله ای برای سازگاری با شرایط جدید به ما نشان می دهد. در این شرایط تئوری آشوب می تواند به عنوان یکی از نتایج احتمالی دینامیک سیستم های غیر خطی دیده شود. در اینجا، غیر خطی بودن، یک رفتار است که در آن روابط بین متغیرهای یک سیستم، دینامیکی و غیرمستقیم است. حتی تغییرات یا خطاهای کوچک ممکن است اثرات بزرگی داشته باشد. نتایج زمانی که درسطح بسیار بالایی در معرض عدم قطعیت هستند، نمی توانند قابل پیش بینی  باشند (Koehler, 1995).

براساس ادبیات این علم تئوری آشوب یک روش برای توصیف و توضیح رفتار سیستم های غیر خطی را فراهم می کند. این به تفاوت با تئوری علمی کلاسیکمنجر می شود ، در حالی که بجای در نظرگرفتن جز جز عناصر، بر روابط متقابل متمرکز است (Newman, et. al., 1993: 3). بر اساس این رویکرد می توان گفت که نظریه هرج و مرج برای تفسیر سیستم های غيرخطی و پویا مورد استفاده قرار می گیرد و با رفتار غير تصادفی مرتبط است که یا غیرقابل پیشبینی بوده و یا به سختی پیش بینی پذیرند (Begun, 1994; Marion, 1999; Peca, 1992).

مدیریت آشوب در سوانح

واژه "سانحه" توسط سازمان ملل متحد به عنوان اختلال جدی در عملکرد جامعه تعریف شده است که باعث ایجاد اختلالات و آسیب های گسترده در جامعه انسانی و مواد یا محیط زیست می شود که بیش از توانایی جامعه متاثر شده برای مقابله با استفاده از منابع خود است (1992). خسارت ناشی از سوانح به طور کلی به این پارامترها وابسته است:شرایط آب و هوایی، موقعیت جغرافیایی، شیب سطح زمین، درجه آسیب پذیری، و وضعیت روحی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی منطقه آسیب دیده( Rahman, 2012: 88; Press and Hamilton, 1999: 1927; Ergunay, 1996).

همانطور که قبلا در این مطالعه ذکر شد، تأکید مداوم بر غیر خطی بودن در نظریه هرج و مرج وجود دارد. در این حالت، شرایط اضطراری و بلایای طبیعی را می توان به عنوان وقایع انسان غیر خطی در نظر گرفت.همانطور کههینز پگلس (1988: 56) اشاره کرد، "زندگی و همینطور همه چیز مورد علاقه دیگرغیر خطی است." آنچه که باعث می شود وضعیت بحران جالب و چالش برانگیز باشد، بدون هر گونه تردیدی، غیر خطی بودن ذاتی در چنین حوادثی است.

اگر می خواهیم هرج و مرج را به طور موثر در بلایای طبیعی مدیریت کنیم، ابتدا باید یک نقطه نظر جامع برای درک فرایند مدیریت بحران، از جمله تمام فازهای سانحه و اضطرار را ایجاد کنیم.یک مدل فاجعه دایره ای در زیر برای نشان دادن تمام این مراحل ارائه شده است (Kelly, Charles (1998): Simplifying Disasters: Developing a Model for Complex Non-Linear Events, Australian Journal of Emergency Management, Autumn: 26.):

 

 شکل 1: مدل چرخشی سانحه (Kelly, Charles, 1998)

در یک سیستم مدیریت بحران، روبه رویی با حوادث به ترتیب زیر دسته بندی می شوند:فرماندهی حوادث، مدیریت اضطراری و مدیریت بحران. در حالی که وظیفه مربوط با کاهشآثار، آمادگی، پیش بینی و هشدار اولیه، اعلان فاجعه به نام مدیریت ریسک می باشد(Haddow and Bullock, 2003:1). وظایف پیش از سانحه مانند تحلیل اثرات، پاسخ، بازتوانی و بازسازی به عنوان "مدیریت بحران" نامیده می شود. و آشوب بیشتر در طول مرحله مدیریت بحران تجربه می شود.

سیستم های پیچیده نیاز به سیستم های مدیریت پیچیده ای دارند که سازگار، پیش بینانه و پاسخگو به همه نوع شرایط خشن هستند. ظرفیت پیش بینی برای جلوگیری ازآشوب در مراحل اولیه آن در زمان مدیریت عناصر بحران، برای مقابله با آشوب های پویای در حال ظهور با نتایج غیر قابل پیش بینی در بلایای طبیعی،ضروری است. زلزله ایران می تواند به عنوان یک مثال مدیریت موفق در حوادث طبیعی باشد. یک زلزله بسیار مخرب در دسامبر سال 2004، قبل از سحرگاه، شهر تاریخی بم را در جنوب شرقی ایران (به همراهارگ قدیمی و 2500 ساله آن) را به طور کامل از بین برد. کل سیستم حکومتداری و اداره را در مساحت چندین کیلومتر تخریب نموده و بیش از 43 هزار نفر از جمعیت 110 هزار نفری شهر را کشت و 30 هزار زخمی را نمود. اولین روز از آشوب زلزله اما کمتر از 24 ساعت بطول انجامید، از آشوب جلوگیره شده و سیستم پاسخ بسیار مؤثر بود بطوری که تیم های بین المللی از جمله تیم FEMA از ایالات متحده وظایف کمی را برای انجام داشتند.همانطور که فرازمند اشاره می کند "کلید مدیریت موثر چنین بحران و اضطراری، توانایی غافلگیرانه مدیریت همراه با استراتژی آماده سازی پنج مرحله ای است که تمام ممکن ها و غیرممکن ها را دربیش از پنج سطح پیش بینی کرده است که شامل توفان های ناگهانی شن، بیشتر زمین لرزه ها، تروریسم، تهاجم بالقوه خارجی توسط ایالات متحده و غیره می باشد(Farazmand 2009) ".

عملکرد نیروهای نظامی در سوانح

مشارکت نظامی در بلایای طبیعی یک شیوه معمول در سراسر جهان است خصوصا در زمانیکه حادثه بیش از ظرفیت محلی و غیرنظامی شود.این مشارکت شامل طیف وسیعی از فعالیت های زیر می شود: جستجو و نجات، آوار برداری، ترخیص کالا از گمرک، بیمارستان های صحرایی، ساختخاکریزدر حوادث سیل، تامین و تصفیه آب، تامین امنیت برای سازمان های غیر دولتی، توزیع غذا و اقلام. برای مثال در عملیاتهشیا، ارتش کانادا یک ستاد عملیاتی با بیش از 2000 پرسنل ارتش، نیروی دریایی و نیروی هوایی برای کمک به پاسخ به زلزله فاجعه بار 12 ژانویه 2010 هائیتی به منطقه اعزام نمود. این پرسنل همانند دیگر پرسنل متعلق به نیروهای مسلح کشور های مختلف و همچنین متخصصان غیرنظامی، به ارائه نمودن خدمات جستجوی و نجات، تامین مقادیر زیادی از وسایل ضروری پزشکی، غذا، آب، چادر، ترپولین ها، واحدهای تصفیه آب اسمز معکوس و بیمارستان های صحرایی برای ارائه خدمات پزشکی به مناطق دور افتاده کشور مشغول بودند. علاوه بر این، پلیس نظامی به پلیس غیر نظامی کمک می کند تا در هنگام توزیع غذا و آب، امنیت نیروهای داوطلب غیرنظامی را تامین نماید. مهندسان نظامی آوارها را جابجا می کنند؛ آنها جاده ها و سایر مسیرهای حمل و نقل را باز کرده و به این ترتیب، واحدهای حمل و نقل نظامی، کمک ها را به جوامع آسیب دیده می رسانند (National Defense and the Canadian Forces, 2010; Etkin et. al,2011). با این حال، دو دیدگاه متفاوت در مورد نقش دارایی های نظامی در شرایط فاجعه وجود دارد؛ یکی موافق و دیگری مخالف این حضور. به دنبال طوفان کاترینا، رئیس جمهور بوش طی یک سخنرانی اظهار داشت که " روشن است که اکنون یک چالش در این مقیاس مستلزم مسئولیت بیشتر و نقش گسترده تر برای دولت مرکزی و برای نیروهای مسلح است-دولت ما توانایی عملیات گسترده تدارکاتی را در یک لحظه دارد" (U.S. Department of Defense, 2005). درجریان کنفرانس شهرداران ایالات متحده اعلام شد که "به علت شدت حوادث رویدادهای طوفان اخیرا و به دلیل فعالیت های تروریستی که ممکن است در طی یا پس از چنین بلایای طبیعی به وجود آید، در نظر گرفتن افزایش نقش نیروهای نظامی در فرآیند آکنش به فاجعه، امری مفید می گردد " (Government Executive, 2005).

همانطور که به نظر می رسد، افزایش نقش و دخالت نظامی، پدیده ای ساده نیست. همانطور که میچل (2003) اشاره کرد، افزایش مشارکت نظامی ممکن است به عنوان یک تهدید برای آزادی های مدنی توسط غیر نظامیان در نظر گرفته شود. علاوه بر این، پاسخ های بین المللی می تواند منجر به مشکلات ویژه ای در ارتباط با تفاوت های فرهنگی شود (Oslo Guidelines, 2006). نیز نیروهای نظامی بنا به قوانین و سیاست ها به منظور حفظ توانایی های دفاعی استراتژیک ملی و جلوگیری از خطرات ناشی از آزادی های مدنی موظف شده اند. در ترکیه، فعال شدن نیروهای نظامی در زمان واکنش در پی وقوع بلایای طبیعی رایج است. حتی گردان های جستجو و نجاتنیروهای مسلح ترکیه  (NDSAR) با مسئولیت ستاد ارتش در 31 ماه مه سال 2001 (پس از زلزله 17 اوت 1999) برای انجام وظایف ویژه ای برای بلایای طبیعی یا انسان ساخت مانند زمین لرزه، آتش سوزی، سیل، بهمن، فرسایش یا مأموریتجستجو و نجاتبرای مفقودین، حملات بوسیله سلاح های کشتار جمعی (WMD) - شیمیایی، بیولوژیکی، رادیولوژی و هسته ای (CBRN) - ایجاد شد. گردان NDSAR بسیاری از مأموریت های جستجو و نجاترا تا کنون انجام داده است، اما برخی از این فعالیت هامربوط به فاجعه را می توان در زیر مشاهده کرد:

·         یک ماموریت شناسایی برای شناسایی خسارات پس از زلزله آفیون در 3 فوریه 2002 در ترکیه انجام شد.

·         تیم NDSAR در فعالیت هایجستجو و نجاتپس از زلزله بینگول در ترکیه در 1 مه 2003 شرکت کردند.

·         فعالیت هایجستجو و نجاتبرای زلزله 8 اکتبر 2005پاکستان انجام شد.

·         پس از زلزله  با بزرگی 7 و 2 که در تاریخ 31-23 اکتبر 2011 دروان ترکیه رخ داد، نیروهای نجات و فرماندهی نجات تیم NDSAR و فرماندهی ژاندارمری، گردان ویژه جستجو و نجات، در فعالیت های جستجو و نجات شرکت کردند.

·         پس از زلزله ای با شدت 5 و 6 در ادریت در وان ترکیه د رنوامبر 2011، عملیات جستجو و نجات به صورت مشترک انجام شد.

همچنین این گردان به موارد اضطراری دیگر مانند سیل، آتش سوزی، حوادث صعود و غیره نیز واکنش می دهد. از آنجاییکه افزایش درگیر شدن نظامیان در سوانح باعث اختلاف نظر میان مقامات غیرنظامی شده است و همچنین بدلیل محدودیت منابع دفاعی، این پرسش نیاز به توجه و اندیشه ورزی ویژه ای می یابد "تا چه حد نیروهای مسلح به بلایای طبیعی و شرایط اضطراری پاسخ خواهند داد؟". ریاست مدیریت بحران و شرایط اضطرار ترکیه هنوز برای تعیین سطح مطلوب انجام تحقیقاتی داده است. ستاد ارتش ترکیه، در برنامه جاری واکنش شرایط اضطرار کشور که در سال 2013 منتشر شده است، به عنوان یک راه حل برای همکاری در جستجو و نجات معین شده است. در این روش، ارتش ترکیه به صورت رسمی مشمول انجام ارائه خدمات در سوانح و حوادث در کشور شده است.

نتیجه گیری:

این مسئله که موفقیت در امر جستجو و نجات وابسته به هماهنگی در میان تمام سازمان های درگیر در سوانح می باشد و اینکه نقش ارتش به عنوان یک مکانیسم پشتیبانی نمی تواند در نظر گرفته نشود، به عنوان حقایق شناخته شده در این زمینه هستند. همانطور که دفتر هماهنگی امور انسان دوستانه سازمان ملل تاکید می نماید: "هماهنگی نجات دهنده جان هاست." (www.unocha.org). کلید هماهنگی موفق، اطمینان از برنامه ریزی، ارتباط، هماهنگی و ارزیابی نیازها به طور مداوم بین مسئولین ارتشی و شهری می باشد و این موضوع به حساسیت های تفاوت فرهنگی بازمی گردد. به عبارت دیگر تعیین کاربردهای تکمیلی موثر و کاملا مناسب برای ارتش در وضعیت های اضطراری و شرایط سوانح، موضوعیست که باید در نظر رگفته شود.

به عنوان یک مکانیسم حمایتی، نیروهای نظامی کشورهای دموکراتیک در زمان های شرایط اضطرار و فجایع معمولا با شهروندان خودشان و شهروندان کشورهای دیگر سرو کار دارند. برای جلوگیری از هر گونه اختلاف نظر ممکن، نقطه عطف باید محاسبه شود و منابع نظامی باید به درستی برای پشتیبانی از مسئولین غیر نظامی و شهری مورد استفاده قرار گیرند. این نقطه بهینه به طور مستقیم با فرهنگ کشور مرتبط است. برای تعیین نقطه مطلوب و هماهنگی مطمئن، تمرینات مشترک و همچنین مانورها می تواند هدایت شده باشد به گونه ای که در آن کارشناسان غیرنظامی شرکت کنند. به علاوه، فرماندهان نظامی بایستی در ارتباطات، برنامه ریزی و هماهنگی با مقامات غیرنظامی مشمولیت مداوم داشته باشند و این یکپارچه شدن زمانی که به کمک آنها نیاز است باید تا حد ممکن سریع و موثر باشد. نیروهای مسلح ترکیه ساختار درونی ای داشتند اما این رویکرد در سال های اخیر تغییر کرده است. با این حال، آموزش ها و تمرین های مشترک برای ایجاد یک درک مشترک بین نهادها و مردم قطعا مورد نیاز است. هنگامی که مردم عملکرد  نیروهای نظامی به عنوان مکانیسم حمایتی درک می کنند، از بسیاری اختلافات بالقوه و پیش بینی شده جلوگیری می شود. علاوه بر این، هنگامی که نیروهای نظامی شروع به سازگاری ساختار خود با ساختارهای انعطاف پذیر تر در تئوری آشوب می کنند، بسیاری از موقعیت های آشوب برانگیز می تواند بسیار موثر تر مدیریت شوند. به روز رسانی مواد آموزشی با توجه به پیشرفت های اخیر در ادبیات مدیریت، نظیر نظریه آشوب، چشم انداز افسران معین شده یا به نحوی مربوط به حوادث و فجایع را وسیعتر می کند.

منابع

1.    Begun, J. W. (1994). “Chaos and Complexity: Frontiers of Organization Science”, Journal of Management Inquiry, 3 (4), 329-336.

2.    Butler, A. (1990). “A Methodological Approach to Chaos: Are Economists Missing the Point?”, Federal Reserve Bank of St. Louis, 72(13), pp. 36-48.

3.      Cartwright, T. J. (1991). “Planning and Chaos Theory”, Journal of the American Planning Association, 57(l), pp. 44-56.

4.    Ergünay, O. (1996). “Afet yönetimi nedir? Nasıl olmalıdır? Erzincan ve Dinar Deneyimlerinin Işığında Türkiye’nin Deprem Sorunlarına Çözüm Arayışları”, TÜBİTAK Earthquake Symposium Proceedings Book, Ankara.

5.    Etkin, D., McBey, K., Trollope, C. (2011). “The Military and Disaster Management: A Canadian Perspective on the Issue”, Retreived from           http://www.crhnet.ca/resources/onlineBook/Etkin.pdf.

6.    Farazmand, A. (2009). “Hurricane Katrina, the Crisis of Leadershio, and Chaos Management: Time for Trying the ‘Surprise Management Theory in Action’”, Public Organ Review, 9: 399-412.

7.    Haddow, G., D. and Bullock, J. A. (2003). Introduction to Emergency Management. USA, Butterworh Heinemann, p.1.

8.    Gleick, J., (1987). Chaos: Making a New Science. New York: Viking.

9.    Goldstein, J. (1989). "A Far From Equilibrium Systems approach to Resistance to Change." Organizational Dynamics, 17(2), 16-26.

10. Government Executive (2005). “Mayors' Group Urges Bigger Military Role in Emergency Response”, National Journal’s Technology Daily, October 24, 2005. Retrieved from http://www.govexec.com/story_page.cfm?articleid=32652&ref=rellink.

11. Kiel, D. (1994). Managing Chaos and Complexity in Government, San Francisco: Jossey-Bass.

12. Kiel, L. D., (1993). "Nonlinear Dynamical Analysis: Assessing Systems Concepts in a Government

13. Agency." Public Administration Review, March/April 1993, 53(2), 143-153.

14. Koehler, G. A. (1996). “What Disaster Response Management Can Learn From Chaos Theory”, Conference Proceedings May 18-19 (1995), California Research Bureau, California.

15. Levy, D. (1994). “Chaos Theory and Strategy: Theory, Application, and Managerial Implications”, Strategic Management Journal, Vol. 15, pp. 167-178.

16. Li, T. Y., Yorke, J. A. (1975). “Period Three Implies Chaos”, The American Mathematical Monthly, Vol.82, No.10, pp.985-992.

17. Lorenz, E. N. (1963). “Deterministic Nonperiodic Flow”, Journal of the Athmospheric Sciences, Vol. 20, Issue 2, p.130-141.

18. Mainzer, K. (1994). Thinking in Complexity: The Complex Dynamics of Matter, Mind, and Mankind. New York:Springer-Verlag.

19. Marion, R. (1999). The Edge of Organization: Chaos and Complexity Theories of Formal Social Organizations. Thousand Oaks, CA: Sage Publications.

20. Mitchell, J. K. (2003). “The Fox and the Hedgehog: Myopia about Homeland Vulnerability in US Policies on Terrorism,” Terrorism and Disaster: New Threats, New Ideas - Research in Social Problems and Public Policy, 11: 53-72.

21. National Defense and the Canadian Forces. (2010). National Defence and Canadian Forces (DND/CF) | Défense nationale et les Forces canadiennes (MDN/FC). Retrieved from http://www.forces.gc.ca /site/home-accueileng. asp.

22. Newman, I., Wessinger, C., & Bobner, R. (1993). “Chaos Modeling: An Introduction and Research Application, Midwestern Educational Researcher, 6 (2), 2-6.

23. Oslo Guidelines (2006). Guidelines on the Use of Military and Civil Defence Assets in Disaster Relief “Oslo Guidelines” - Rev. I, November 2006 Annex II : CMCS Generic Request for MCDA.

24. Pagels, H. (1988). The Dreams of Reason. New York: Simon and Schuster.

25. Peca, K. (1992). “Chaos Theory: A Scientific Basis for Alternative Research Methods in Educational Administration”, Paper presented at the annual meeting of the American Educational Research Association. San

26. Francisco, CA Pine, John. (2006). “The Contributions of Management Theory and Practice to Emergency Management”, In McEntire, David (ed.) Disciplines, Disasters, and Emergency Management. Federal Emergency Management Agency: Emmitsburg, MD.

27. Press, F., Hamilton, R., M. (1999). “Mitigating Natural Disasters”, Science, Vol: 284, Issue:5422, p.1927.

28. Priesmeyer, H. (1992). Organizations and Chaos: Defining the Methods of Nonlinear Management, Westport, Conn.: Quorum Books.

29. Radzicki, M. J. (1990). “Institutional Dynamics, Deterministic Chaos, and Self-Organizing Systems', Journal of Economic Issues, 24(l), pp. 57-102.

30. Rahman, A., B. (2012). Issues of disaster management preparedness: A case study of directive 20 of National Security Council Malaysia , International Journal of Business and Social Science, 3 (5), pp. 85-92.

31. Report of the United Nations Conference on Sustainable Development, New York, 2012.

32. U.S. Department of Defence, (2005). American Forces Press Service. Sept. 16, 2005. Retrieved from

33. http://www.defenselink.mil/news/newsarticle.aspx?id=17285.

34. http://www.tsk.tr/ing/2_general_issues/2_6_natural_disasters_search_and_rescue_sar/natural_disasters_search_

35. and_rescue_sar.htm.

36. www.unocha.org.

تاريخ: ۱۳۹۶/۸/۲۰

نظر کاربران
نام:
پست الکترونیکی:
نظر شما: