تاریخ: ۱۳۹۶/۵/۶
سعیددفتری بشلی
خاطره ای راهبردی اززنده یاددفتری
خاطره ای راهبردی از مرحوم زنده یاد حاج بیژن دفتری: یک روز مرحوم دکتر وحید دستجردی فرستاد دنبالم، وقتی رسیدم خدمتشان، بسیار برافروخته و عصبانی بوند. بی مقدمه گفت، فلانی کاری که نباید انجام می شد، شد و شروع کرد به به سرزنش خودش. من که از وضعیت بد حال جسمانی ایشان مطلع بودم با توجه به شرایطی که می دیدم خیلی نگران شدم لذا گفتم دکتر هر مشکلی راه حلی داره چرا این قدر برافروخته اید برای سلامتی تان خوب نیست و نگرانم. مرحوم وحید بدون اینکه پاسخی دهد گفت برو بگو وحید....... (سرزنش خودش). حاجی: آقای دکتر شما اسطوره همه ما هستید چطور می توانم به خودم چنین اجازه ای بدهم، شما بفرمایید چه اتفاقی خاطر شما را مکدر کرده است، حتما "راه حلی پیدا می کنیم. دکتر: هیچ من با کاری که کردم، به گذشتگان و آیندگان پاسخگو نخواهم بود و همیشه مرا مورد سرزنش قرار خواهند داد و ...... حاجی: من که جا خورده بودم خیلی نگران شدم. این مرحوم دکتر وحید دستجردی بود که این مطالب را می گفت، کسانی که محضر این مرد تقوا و عارف بالله را درک کردند بیشتر می توانند شرایط آن لحظات را متوجه شوند. مرحوم فقید وحید کسی نبود که خدای نکرده بیجا صحبتی کند و قطعا" این حالت ایشان نشان از اتفاقی بسیار بد و ناگوار میداد. بهر تقدیر پس از کمی سپری شدن زمان ، مرحوم گفت: فلانی شما تام الختیاری، جلسه ای می گذاری و هرچه من گفتم را کان لم یکن اعلام می کنی. حاجی: آقای دکتر چه اتفاقی افتاده؟ مرحوم وحید: هیچ ، وضعیت جسمانی من را که می دانی، سالها دسیسه کردند، حتی آدم فرستادند داخل و.......که بتوانند سازمان امداد و نجات را از جمعیت جدا کنند و در یک زمان و جای نامناسب که حواسم نبود من ذیل صورت جلسه ای........را به این معنا امضاء کردم. حاجی می گفت حالا تازه فهمیدم چه اتفاقی افتاده، چون من نیز بی اطلاع از تلاش بسیاری از این سازمان ها و .....نبودم که علاقه داشتند سازمان امداد و نجات جمعیت هلال احمر را که بلحاظ خوشنامی، مردمی بودن، اعتبار بین المللی و سابقه موفقیت های پی در پی داخلی و خارجی در عملیات ها و....را بتوانند بنوعی بصورت مسالمت آمیز از جمعیت منفعک و از آن خود کنند در واقع آنها شکست های طرح های خود را با موفقیت های جمعیت می خواستند درآمیزند تا از غلظت ناکامی هایشان بکاهند غافل از اینکه موفقیت این سازمان ذیل جمعیت مردم نهاد تحقق پیدا کرده و در آینده نیز مشروط به همین عناصر خواهد کرد. لذا وقتی مرحوم وحید این مطلب را گفت همانجا نشستم و دیگر هیچ نگفتم، آن مرد خدا که متوجه حالت من شده بود گفت: دیدی تو هم ساکت شدی و دیگر با من همدردی نمی کنی و باز شروع به سرزنش خودش کرد و....... حاجی: من که شدیدا"یکه خورده بودمکمی خودم را جمع و جور کردم و گفتم آقای دکتر چطور من بعنوان مدیر زیر مجموعه شما صورتجلسه ای که از جانب شما بعنوان عالیترین مقام جمعیت امضاء شده را می توانم ملغی کنم. مرحوم وحید برافروخته فرمودند: برو بگو این پیرمرد مریض است و......... (معذور از بیان مطالبم). حاجی' بهر حال از ما انکار و از دکتر اصرار، در نهایت مصمم برای اجرای دستور آن مرد خدا به همراه دکتر محمد جواد نخعی از نیکان روزگار قراری با دوستان طرف مقابل گذاشتیم، جلسه در فضای بسیار داغ و متشنج تشکیل شد، ابتدا سعی کردیم با استدلال ولی در نهایت با داد و فریاد دستور مرحوم فقید در حفظ و نگهداری از سازمان امداد و نجات ، بعنوان رکن رکین جدای ناپذیر از پیکره جمعیت هلال احمر جمهوری اسلامی ایران را به سر انجام برسانیم و این نبود مگر توفیق خداوند سبحان, ارشادات داهیانه مرحوم دکتر وحید دستجردی، دعای مومنین و انفاق کنندگان گذشته تا حال که به جمعیت اعتماد نموده و ما را امین خود دانسته بودند. این مطالب را تحت عنوان خاطره از پدر امداد و نجات ایران برسم امانت و استفاده از آن بعنوان درس های آموخته برای ثبت در تاریخ گفتم تا بماند. البته در استفاده از ادبیات و نگارش آنچه کلامی بود ضمن اینکه تلاش کردم از عهده برآیم قطعا" کاستی های خواهم داشت که امیدوارم آن بزرگواران مرحوم نقصان قلم را به نیت ام که حفظ و انتقال اتفاقات گذشته برای آیندگان بود ، ببخشایند. سعید دفتری بشلی تهران پنجم مردادماه نودو شش