تاریخ: ۱۳۹۱/۱/۲۹
دعایی برای استاد
این رسم معهود ماست زیستن در غفلت وتجاهل و ماندن در گل وکار خویش.



خبر خوابیدن در بستری بیماری  استاد بیژن دفتری بیش از آن که نگران کننده باشد تاسف بار وملالت آور بود .چه میزان واندازه ی غفلت وغوطه وری مان در امواج سهمگین زندگی وفروبستگی کار وبارمان رابیشتر به رخ کشید.از سعید متانی شنیدم ونخستین واکنش ، برآوردن آه از نهادم بود .آهی که از غفلت وخواب زمستانی دیرینه مان بر می آمد
وتاسف از خودپرستیدن ما وغرق در خود شدن .

بیژن دفتری اکنون بیمار است واین شاید امری طبیعی تلقی گردد انسان با درد ورنج وبیماری هم نشین وهم ساز است  واین اتفاق شاید برای همه ی ما آدمیان هر روز تکرار شود ولی مگر در این سرزمین ودیار چند بیژن دفتری می زی اند.


استاد
ما از سال های دور دست واز میان گرد وغبار و سرمای جانسوز وگرمای طاقت فرسا ی حوادث وسوانح این سرزمین تا بدین جا رسیده است ومگر این دانش وتجربه واندوختن گنج به راحتی میسر وفراهم شده است.!!

شاید
این نوشته دردی از  دردها ی استاد نکاهد وشاید بسیاری آن را طبیعی بیا نگارند اما بیژن دفتری در بستر بیمار ی ست و ما بسیار دل نگران ! دل نگران خود وغفلت مان وماندنمان در زمان .زمانی که از دانستن حال وروز معلمان ودوستانمان مارا غافل نموده است.

 دست های دعا ونغمه های تضرع را به آسمان بلند کردن اکنون به اقدامی سنگین وطاقت فرسا برای ما بدل شده است چه دیگر زمین ماوای  امن و ابدی مان شده است وآسمان گویی در قهری جانکاه با ما ست ولی امید هم چنان زنده است وبار دیگر تلاش وعزم مان را در نگاه وبازو و دل هایمان جمع می کنیم واز دهان ودل بر می آریم که:

اللهم اشف کل مریض به فاطمه وابیها وبعلها وبنیها


سید مجتبی احمدی